زلاله ی آفتاب
حالا دیگر خوب می دانم، آرزوی آمدنت را هم،مثل سکوت زلال چشمهایت،
اما دیگر به بیقراریه این دل وامانده،و دل
مدیون نیستم، من همه ی این سالها آمدم واز همه سراغ
اما دیگر تو نبودی، تو انگار همراه آن خنده ی آخرین برای
دست خیال و خوابم حتی به گرد
مهم نیست که دلت به هوای دیگری می تپد مهم این
آنهم فقط به خاطر تو... .
به گور خیالهای محال خواهم برد،
دله دیدارت
سادگیت را گرفتم،
همیشه رفتی به جایی که دیگر
نگاه هایت نرسید،
است که من تنهایم،
| Design By : Night Skin |

